✍🏻یادداشت مسعود امیرزاده ما ملتی زخم‌خورده‌ایم! در دی‌ماه گذشته غم‌بارترین زمستان تاریخ معاصر ایران را تجربه کرده‌ایم. باغبان ایران داغدار زیباترین سروهای باغستان خویش است. اما مردم یک سرزمین همه یکسان نیستند؛ همه به یک اندازه درد را نمی‌فهمند و همه به یک قاعده با وطن و هم‌وطن مداراگر نیستند. در همین روزها که بسیاری […]

✍🏻یادداشت
مسعود امیرزاده
ما ملتی زخم‌خورده‌ایم!

در دی‌ماه گذشته غم‌بارترین زمستان تاریخ معاصر ایران را تجربه کرده‌ایم. باغبان ایران داغدار زیباترین سروهای باغستان خویش است.
اما مردم یک سرزمین همه یکسان نیستند؛ همه به یک اندازه درد را نمی‌فهمند و همه به یک قاعده با وطن و هم‌وطن مداراگر نیستند.
در همین روزها که بسیاری حتی از زیستن عادی محروم مانده‌اند، که فعالیت‌های روزمره مختل شده و اضطراب و سوگ بر فضای جامعه سایه انداخته است، جای شگفتی است که دو نفر بار سفر می‌بندند، راهی تخت‌جمشید می‌شوند و به جای آن‌که در برابر شکوه ایران بایستند و پیوند امروز زخمی ما را با پیشینه‌ی سترگ تاریخی‌اش در ذهن خود ترسیم کنند، نام بی‌مقدار خویش را بر دروازه ملل حک می‌کنند.آنها با دستان ضعیف اما زهر آلود خود ستون تاریخ ایران را یورش می برند.
ایرانی که خود به اندازه‌ی کافی زخم خورده است، نیازی به زخمی تازه بر چهره‌ی تاریخش نداشت. اما آنچه رخ داد، پنجه ای خون آلود کشیدن بر صورت با وقار و متین تاریخ ایران بود.
این همان نقطه‌ای است که باید نگرانش باشیم: اینکه در میانه‌ی یک ماتم ملی، در میان بلوغ اجتماعی و فضایل اخلاقی بسیاری از هم‌وطنان ، هنوز کسانی هستند که نه از آنچه بر جامعه گذشته درسی می‌گیرند و نه عمق همدردی را درک می‌کنند. گویی فهم آنان از رنج جمعی دچار نقصان است؛ گویی میان خشم و بی‌مسئولیتی تمایزی نمی‌بینند.
کسی که این روزگار را دیده، این داغ را لمس کرده انتظار می‌رود در برابر تاریخ سرزمینش با تأمل بایستد، نه آنکه دست به ارتکاب جنایتی علیه همان تاریخ بزند.
پوریا و نادیا تنها مخربان این روزها نیستند. ما ساده‌لوح نیستیم. می‌دانیم در همین هنگامه‌ای که ملت درگیر سوگ و التهاب است، کسانی بی‌صدا و بی‌وقفه مشغول پیش بردن طرح‌های مخرب این سرزمین‌اند.
در روزهایی که مردم در ماتم ملی‌اند، عده‌ای طرح‌های سدسازی‌شان را جلو می‌برند، راه می‌کشند بی‌آنکه به پیامدش بیندیشند، مجوز معدن‌کاوی می‌دهند و کوه‌ها را می‌شکافند. در همین روزگار آشفتگی، کاربری زمین‌های کشاورزی تغییر می‌کند، آبخوان‌ها خالی می‌شوند، و جان این خاک اندک‌اندک تحلیل می‌رود.شهرداری بدنام تهران حمام تاریخی ونک را تخریب میکند و در اردکان بر بافت تاریخی یورش می برند و در جایی دیگر برای نقض حریم جنگل هیرکانی نقشه می کشند.
پوریا و نادیا در میان ما کم نیستند. بعضی از سر جهالت می‌تازند و برخی از سر عمد و منفعت. بعضی نمی‌فهمند و برخی خوب می‌فهمند اما سود خود را بر سرنوشت یک ملت ترجیح می‌دهند. نتیجه اما یکی است: زخمی تازه بر پیکر سرزمینی که خود به اندازه‌ی کافی مجروح است.
ما مانند هر ملت دیگری وضعیتی دوگانه داریم؛ سرشار از فضیلت، شجاعت و اخلاق، و در عین حال گرفتار اقلیتی که از این فضایل بی‌بهره‌اند. در کنار آن همه همدلی و بلوغ اجتماعی که این روزها دیده‌ایم، کسانی نیز هستند که در ماتم هم‌وطنان خود فرصت می‌جویند؛ از غفلت عمومی بهره می‌برند و بی‌محابا بر تن این سرزمین می‌تازند.
ما به عنوان کنشگران اجتماعی و در واقع به عنوان یک عضو سرزمین ایران وظیفه داریم، حتی در روزهایی که به‌شدت غم‌زده و فرسوده‌ایم، حتی وقتی از شدت تألمات روحی توان انجام فعالیت‌های عادی خود را نداریم، هوشیار بمانیم.
این وضعیت ما را از مسئولیت معاف نمی‌کند. اتفاقاً در همین روزهای تاریک است که باید مراقب‌تر باشیم؛ مراقب پویاها و نادیاها، مراقب آن‌هایی که از سر جهالت یا منفعت، زخمی تازه بر تن خسته‌ی ایران وارد می‌کنند.
این پیکرِ زخمیِ وطن، تابِ این همه داغ و این همه درفش را ندارد. نه سنگ‌های تاریخش تحمل خط‌کشی دارند، نه کوه‌هایش تابِ شکافته‌شدن بی‌حساب، نه آبخوان‌هایش طاقتِ خالی‌شدن بیشتر.
ما اگرچه غمزده این، اما بی‌مسئولیت نیستیم. اگرچه خسته‌ایم، اما ناظر خاموش هم نمی‌توانیم باشیم.

  • نویسنده : مسعود امیر زاده
  • منبع خبر : bozorgmerhrmag.ir