شهرزاد فلاح ✅️ “سوخت بری؛ قصه تلخ نان و آتش در سیستان و بلوچستان” 🔹️ کودکی در پشت وانت می‌سوزد، مردی میان بیابان دفن می‌شود و زنی چشم‌انتظار جسد شوهرش است؛ اینجا مرز نیست، مرگ است. در جنوب شرقی‌ترین نقطه ایران، جایی میان ریگ‌های داغ و کوه‌های خشک، زندگی روی طنابی نازک میان بقا و […]

شهرزاد فلاح

✅️ “سوخت بری؛ قصه تلخ نان و آتش در سیستان و بلوچستان”

🔹️ کودکی در پشت وانت می‌سوزد، مردی میان بیابان دفن می‌شود و زنی چشم‌انتظار جسد شوهرش است؛ اینجا مرز نیست، مرگ است.

در جنوب شرقی‌ترین نقطه ایران، جایی میان ریگ‌های داغ و کوه‌های خشک، زندگی روی طنابی نازک میان بقا و مرگ تاب می‌خورد. اینجا سیستان و بلوچستان است، استانی با مردمانی سخت‌کوش، اما مغفول‌مانده، جایی که کولبری سوخت تنها راه زنده‌ماندن خیلی‌هاست، حتی اگر این “زنده‌ماندن” شبیه مرگ باشد.

کودکان سوخت بر؛ قربانیان کوچک نابرابری

در میان خاک و عطش، کودکانی را می‌بینی که بجای مدرسه، تانکرهای ۶۰ لیتری را حمل می‌کنند. کولبران کوچک، بی‌صدا، بدون فریاد، گویی در تولدشان چیزی گم شده؛ بازی، شادی، و کودکی. بچه‌هایی با پاهای برهنه، پوست آفتاب‌سوخته، و چشمانی که زودتر از موعد، پیر شده‌اند.
هر بشکه سوخت، شاید ۱۰۰ هزار تومان درآمد داشته باشد، اما قیمتش، خیلی وقت‌ها جان یک کودک است. در همین سال گذشته، ده‌ها کودک سوخت بر در جاده‌های مین‌گذاری‌شده یا زیر آتش مأموران، جان دادند.

جغرافیای مرگ؛ راه‌های بی‌بازگشت

مسیرهایی که کولبران سوخت طی می‌کنند، جاده نیست؛ خاکی است آغشته به مین، دام، ایست‌های بازرسی، یا تله مرگ. کولبرانی که از سراوان، خاش، یا زاهدان، با بشکه‌های بنزین راهی مرز پاکستان می‌شوند، هیچ تضمینی برای بازگشت ندارند.
آن‌ها یا در تصادف، یا در تیراندازی، یا بر اثر واژگونی خودروهای فرسوده می‌میرند و اغلب هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. اجساد خیلی‌ها هیچ‌وقت بازنمی‌گردد. مادران، تنها پارچه‌ای خونین برای دفن دارند.

چرا کولبری؟

وقتی شغل نیست، کارخانه نیست، زمین حاصلخیز نیست، و دولت هم نیست، مردم باید چه کنند؟ کولبری برای خیلی‌ها انتخاب نیست، اجبار است. در سیستان و بلوچستان، نرخ بیکاری بالاست، خدمات دولتی کم‌رنگ است و فساد در سیستم توزیع ثروت و منابع، فرصت‌ها را از مردم گرفته.
سوخت‌بران می‌دانند خطر هست، می‌دانند مرگ نزدیک است. اما برایشان، از گرسنگی بهتر است.

دولت و جامعه؛ نظاره‌گر خاموش

سال‌هاست مسئولان وعده داده‌اند: اشتغال‌زایی، حمایت، طرح‌های توسعه‌ای… اما نتیجه چه بوده؟ هیچ. در نهایت کولبری همچنان رایج است، تنها وسیله امرارمعاش بسیاری از خانواده‌ها.
در کنار آن، نگاه جامعه به این افراد نیز یا همراه با ترحم سطحی است، یا بی‌تفاوتی. اما حقیقت این است که کولبران، آینه‌ای از رنج ساختاری کشورند؛ صدای بی‌صدای محرومان.

روایت‌هایی که در سینه مانده‌اند

در یکی از روستاهای سراوان، زنی می‌گوید: “پسرم ۱۲ساله بود. با پدرش برای کمک رفت سوخت بیاره. ماشین آتیش گرفت. فقط تکه‌ای از بدنش برگشت. هنوز خوابش رو می‌بینم که می گه مامان، دیگه نمی‌سوزم.”

این داستان‌ها زیادند، اما رسانه‌ای نمی‌شوند. چون تلخ‌اند، چون واقعیت را بیش از حد روشن می‌کنند.

نگذاریم نان مردم، در آتش بسوزد

کولبری سوخت، مسئله‌ای امنیتی نیست، مسئله‌ای انسانی است. راه‌حل آن نه در گلوله که در ایجاد فرصت، عدالت اجتماعی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هاست.
تا آن زمان، هر بشکه سوختی که جابه‌جا می‌شود، با خود زخم یک زندگی را حمل می‌کند و هر کولبر، فریادی خاموش از بی‌عدالتی است.

  • نویسنده : شهرزاد فلاح
  • منبع خبر : bozorgmerhrmag. ir