✅️”فریاد خاموش جنگل و دریا؛ شمال ایران زیر چکمه ویلاها” 🔹️روزی روزگاری، مازندران و گیلان پناهگاه سبز روح خسته ما بودند؛ جایی که درختان آواز می‌خواندند و دریا آرامِ دل بود. اما امروز، این بهشت زمینی، از دست‌درازی انسان. جنگل دیگر نمی‌خندد، دریا اشک می‌ریزد و شمال… در سکوتی غمگین، دارد نفس آخر را می‌کشد. […]

✅️”فریاد خاموش جنگل و دریا؛ شمال ایران زیر چکمه ویلاها”

🔹️روزی روزگاری، مازندران و گیلان پناهگاه سبز روح خسته ما بودند؛ جایی که درختان آواز می‌خواندند و دریا آرامِ دل بود. اما امروز، این بهشت زمینی، از دست‌درازی انسان. جنگل دیگر نمی‌خندد، دریا اشک می‌ریزد و شمال… در سکوتی غمگین، دارد نفس آخر را می‌کشد.

اگر کمی سکوت کنیم، می‌توانیم صدای ضجه جنگل‌های هیرکانی را بشنویم؛ صدایی که زیر حجم بی‌رحم تیغه بولدوزرها و نقشه‌های سوداگری، دیگر شنیده نمی‌شود. درختانی که قرن‌ها ایستاده بودند تا برای ما سایه باشند، امروز یکی‌یکی فرومی‌ریزند تا جایشان را ویلاهایی بگیرند که تنها چند روز از سال چراغ‌هایشان روشن می‌شود.

شمال دارد رنگ می‌بازد…
مازندران و گیلان، نگین‌های سبز ایران، این روزها بیش از همیشه گرفتارند؛ گرفتار تجاوز بی‌وقفه به حریم جنگل‌ها و دریاها، گرفتار زباله‌هایی که در دل طبیعت جا خوش کرده‌اند، گرفتار ساخت‌وسازهایی که هر روز یک‌تکه از روح سرزمین را می‌بلعند.

رودخانه‌هایی که زمانی با ماهی‌ها می‌رقصیدند، اکنون سیاه و بی‌جان شده‌اند. موج‌های دریا، دیگر آرام نیستند؛ هر موج، زباله‌ای را به ساحل می‌کوبد، گویی فریاد اعتراض طبیعت است و جنگل‌ها؟ هر روز تکه‌ای از جانشان برای سود شخصی و «ویو دریا» قربانی می‌شود.

مسافران یا میهمانان نابودگر…
شمال، مقصد اول مسافران داخلی است. اما آیا مهمانی که در خانه میزبان زباله می‌ریزد، سکوت شب را می‌شکند، درختان را زخمی می‌کند و آتش را خاموش نشده رها می‌سازد، واقعاً مهمان است؟ فرهنگ سفر در بسیاری از موارد به فراموشی سپرده شده، و میزبان این سفرهای بی‌قاعده، چیزی جز طبیعت بی‌دفاع نیست.

آمارها، زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند
طبق گزارش منابع رسمی، تنها در یک دهه گذشته، بیش از ۲۵ هزار هکتار از اراضی طبیعی شمال کشور تغییر کاربری داده‌اند. مناطق بکر ساحلی، امروز پشت دیوارهای بلند ویلاهای اختصاصی پنهان شده‌اند. ساحل دیگر عمومی نیست، دریا دیگر برای همه نیست.

سکوت مسئولان، هیاهوی تخریب
هر بار که رسانه‌ها از تخریب حریم جنگل یا ساحل می‌نویسند، واکنش‌هایی کوتاه‌مدت دیده می‌شود؛ اما آنچه پابرجاست، ساخت‌وسازهایی است که با هر مجوز تازه، آینده‌ای را می‌بلعند. پاس‌کاری مسئولیت‌ها، نبود نظارت مؤثر و سودجویی بی‌مرز، تبدیل به کابوس شمال شده است.

فقط طبیعت نمی‌میرد، فرهنگ هم فراموش می‌شود
شمالِ ایران فقط جنگل و دریا نیست؛ ریشه‌های فرهنگی، زندگی روستایی، اقتصاد محلی و آرامش اجتماعی نیز زیر آوار این تجاوزها در حال نابودی‌اند. کشاورزی کوچک، ماهیگیری سنتی، بازارهای محلی و شیوه زیست‌بومی، یکی‌یکی رنگ می‌بازند.

و اکنون…
شمال، این بهشت سبز، امروز به مرزهای طاقت‌فرسا رسیده است. اگر کاری نکنیم، فردا فقط عکس‌هایش را خواهیم داشت؛ عکس‌هایی که بوی دریا نمی‌دهند، سایه درخت ندارند و فقط حسرت‌به‌دل می‌گذارند.
هنوز شاید فرصت باشد؛ برای مرهم، برای تغییر، برای آشتی با طبیعت. اما این فرصت، اگر جدی نگیریمش، همان فردایی خواهد بود که دیگر نه جنگلی هست، نه دریا، نه شمالی برای نفس‌کشیدن.
شهرزاد فلاح

  • نویسنده : شهرزاد فلاح
  • منبع خبر : bozorgmehrmag.ir