✅️کوچ بیصدا؛ جانهایی که هر بهار از جاده عبور میکنند در تقویم رسمی هیچ روزی به نام کوچ نیست، اما در جادههای خاکخوردهی زاگرس، اردیبهشت هرسال با صدای زنگوله و سُم اسب آغاز میشود. شهرستان سمیرم، هرسال میزبان عبور خاموش حدود ۴۷۵۰ خانوار از عشایر ایل بزرگ قشقایی است؛ کوچ، سفری نیست، آزمونی است برای […]
✅️کوچ بیصدا؛ جانهایی که هر بهار از جاده عبور میکنند
در تقویم رسمی هیچ روزی به نام کوچ نیست، اما در جادههای خاکخوردهی زاگرس، اردیبهشت هرسال با صدای زنگوله و سُم اسب آغاز میشود. شهرستان سمیرم، هرسال میزبان عبور خاموش حدود ۴۷۵۰ خانوار از عشایر ایل بزرگ قشقایی است؛ کوچ، سفری نیست، آزمونی است برای زنده ماندن؛ بدون پُل، بدون تابلو وعلائم رانندگی، بدون دیدهشدن.۰
عشایر قشقایی در دل بهار، راه میافتند؛ نه با اتوبوس و وانت، بلکه با دام و چادر، با زین و زنجیر. کوچ، تنها عبور از ییلاق به قشلاق نیست؛ کوچ، جابهجاییِ فرهنگ، اقتصاد و رنج است. هر خانوار عشایر، یک کارگاه متحرک است؛ تولید گوشت، شیر، ماست، پشم، کره، دوغ و زندگی. آنها سالانه بیش از ۱۷۰ هزار تُن فرآوردهی دامی به چرخ اقتصاد محلی و ملی تزریق میکنند، بیآنکه خود سهمی از امنیت راه، بهداشت و بیمه داشته باشند.
اما در این کوچ، هیچچیز آسان نیست. مسیرها، هنوز همان سنگلاخهای دیروزند. بیش از ۸۵ درصد جادههای کوچ، فاقد علائم ایمنی، زیرساخت یا تابلوهای هشدار برای خودروهاست. در طول مسیر، ۳۵ نقطهی حادثهخیز شناساییشده وجود دارد، جایی که عشایر ناچارند دام و کودک و سالخورده را از دل جادههای پرتردد عبور دهند. خطر، چهار فصل دارد؛ تصادف، لغزش، رودخانههای بیپل، مار و حیوانات وحشی، نبود اورژانس.
من، از میان همین راه رفتم. و دیدم:
زنی جوان در شیب سنگی کوه، بدون قابله، کودکش را به دنیا آورد و تن نوزاد را در پارچهای پشمی پیچید. پیرمردی، هنگام عبور از رودخانهای بیپل، پایش لغزید و میان جریان سرد آب، بیهیاهو ناپدید شد. کودکی دفتر مشقش را میان رود رها کرد و ساکت ماند. اسبی زخمی در برخورد با خودرو جان داد و راننده نایستاد. زنی با پایی ورمکرده، چادری را بر شانه داشت و کودکش را در آغوش میکشید، مردی بز زخمی را روی دوش گرفته بود تا به دره سقوط نکند. و میان این همه، صدای زنگولهها قطع نشد.
میخهای سیاهچادر هنوز با دستان ترکخورده زنان بر خاک کوبیده میشود، همانگونه که مادرانشان کوبیده بودند. دود آتش از روزنه چادر بالا میرود، با بوی چای، با طعم صبر، با خاطره دوری. و چشمها، خسته از جاده، اما مقاوم در نگاه،
آنها به هیچ سرزمینی تعلق ندارند
ایل، هنوز ایستاده. نه با دوربین، نه با تیتر؛ با غیرت. این مردم، در سرما، در تنهایی، در دل درهها و گردنهها، زنده نگه داشتهاند چیزی را که دیگران تنها در کتابها میخوانند: حیات.
اما اکنون، نیاز است که دیده شوند. اکنون باید کوچکترین خواستههای آنها شنیده شود؛ درخواست یک پل، یک تابلو هشدار، یک پایگاه درمانی سیار. اکنون وقت آن است که در خبرها، تنها به زیبایی لباسشان بسنده نکنیم.
و خطاب به همکارانم در رسانهها:
اینبار برای گزارش و عکس نروید. اینبار صدای گریه نوزاد بیشناسنامه را بشنوید، خاک روی پیشانی پیرمردی که پل نداشت را ببینید، پینهی دست مردی را لمس کنید که بدون بیمه، ستون اقتصاد عشایریست. لنز را ببندید، چشم دل را باز کنید.
اینجا، سمیرم است. کوچ هنوز ادامه دارد.
خطر هست، زحمت هست، صدا نیست.
و شاید همین سکوت، بلندترین فریادِ این کوچ باشد.
- نویسنده : مدیرسایت
- منبع خبر : bozorgmehrmag.ir
https://bozorgmehrmag.ir/?p=1364
Saturday, 5 September , 2026