شهرزاد فلاح
نفسِ اصفهان در غبار
آب از دریای عمان میرسد، اما زایندهرود هنوز خشک است
سال ۱۴۰۴ است. زایندهرود همچنان بیجان، گاوخونی فقط نامی روی نقشه، و آسمان اصفهان خاکستری و سنگین از غبار است. حالا قرار است آب شیرین شده از دریای عمان به فلات مرکزی منتقل شود. اما این آب، نه برای مردم، نه برای کشاورزی که برای صنایع تشنهای است که اصفهان دیگر تاب آنها را ندارد. آیا این نسخهٔ جدید توسعه، مرهم است یا زخمی دیگر بر تنِ فرسوده این شهر؟
اصفهان؛ کلانشهری در آستانه فروپاشی
اصفهان، شهری با پیشینهای هزارساله، امروز درگیر بحرانی چندوجهی است. کاهش شدید بارندگی، افت سطح آبهای زیرزمینی، تخریب منابع طبیعی، و رشد نامتوازن صنایع سنگین، چهره این شهر را تغییر دادهاند.
زایندهرود که روزگاری شریان حیات اصفهان بود، حالا در بیشتر روزهای سال خشک است. جاریشدن گاهگاه آن، صرفاً اقدامی تبلیغاتی است و نه نشانهای از احیا.
سد زایندهرود در تابستان ۱۴۰۴، کمتر از ۱۵ درصد ظرفیت خود آب دارد.
آب از دریا برای صنعت، نه حیات
پروژه انتقال آب از دریای عمان، با صرف هزاران میلیارد تومان، قرار است استانهای خشکسال زده فلات مرکزی ایران را تغذیه کند. اما هدف اصلی، تأمین آب صنایع بزرگ است؛ صنایعی نظیر فولاد مبارکه، ذوبآهن، پالایشگاه اصفهان و پتروشیمیهای متعدد.
طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، مصرف آب صنعتی اصفهان معادل مصرف شرب ۱۰ میلیون نفر در سال است. بخش بزرگی از این صنایع همچنان از منابع زیرزمینی و چاههای منطقه استفاده میکنند و انتقال آب جدید، احتمالاً این مصرف را افزایش خواهد داد.
مردم و کشاورزان؛ در حاشیه برنامهها
درحالیکه صنایع با خطوط انتقال و لولههای اختصاصی تغذیه میشوند، کشاورزان شرق اصفهان، بهویژه در مناطقی مانند ورزنه، سالهاست بدون آب رها شدهاند.
اسماعیل رمضانی، کشاورز اهل ورزنه، میگوید:
«پدرم با آب زایندهرود زندگی میکرد، اما حالا زمینهایمان خشکیده، بچههایمان مهاجرت کردهاند. اگر آب از دریا میآید، چرا سهم ما نیست؟»
احساس نادیدهگرفتهشدن در میان کشاورزان، در حال تبدیلشدن به یک بحران اجتماعی جدی است.
ریزگردها؛ تهدیدی دائمی برای تنفس
در شش ماه اول ۱۴۰۳، اصفهان بیش از ۱۲۰ روز هوای ناسالم را تجربه کرده است. ریزگردها، حاصل خشکی زایندهرود، نابودی پوشش گیاهی و خشکشدن کامل تالاب گاوخونی، حالا یکی از عوامل اصلی بیماریهای تنفسی، سکتههای قلبی و افت کیفیت زندگی در شهر هستند.
آمارهای اداره محیطزیست نشان میدهد غلظت ذرات معلق در برخی مناطق شهر، به ۱.۵ برابر حد مجاز رسیده است. در این وضعیت، توسعه بیشتر صنعت بدون برنامهریزی محیطزیستی، نهتنها قابلتوجیه نیست، بلکه بحران را تشدید میکند.
گاوخونی؛ تالابی که دیگر نیست
گاوخونی که درگذشته یکی از مهمترین تالابهای بینالمللی کشور بود، حالا به کانون گردوغبار تبدیل شده است. از پرندگان مهاجر، آبزیان، و پوشش گیاهی تالاب دیگر خبری نیست.
دکتر مهدی نادری، متخصص منابع طبیعی، میگوید:
«خشکشدن گاوخونی تنها مرگ یک تالاب نیست، بلکه مرگ یکچرخه زیستی است که شهر اصفهان و دهها منطقه اطراف را تغذیه میکرد.»
زیرساختهایی فرسوده؛ تابستانهای داغ، برقهای خاموش
اصفهان در بهار و تابستان ۱۴۰۴ گرمایی بیسابقه را تجربه کرده است؛ دمای بالای ۴۵ درجه در کنار قطعیهای گسترده برق و افت فشار آب، زندگی را برای بسیاری مختل کرده. این قطعیها نه فقط برای خانوارها که حتی برای صنایع نیز تبدیل به معضل شدهاند.
زیرساختهای فرسوده آبی و برقی، تاب تحمل چنین فشارهایی را ندارند. بااینحال، برنامهریزیهای توسعهای همچنان بر گسترش بار مصرف متمرکز است.
فرونشست؛ تهدید خاموش، خطر قطعی
فرونشست زمین در دشتهای اطراف اصفهان به بیش از ۲۰ سانتیمتر در سال رسیده است. این پدیده آرام اما مرگبار، خانهها، راهآهنها، جادهها و حتی آثار تاریخی را تهدید میکند.
پل خواجو، مسجد جامع، سیوسهپل و دیگر بناهای جهانی، حالا به واسطه خشکی بستر رود و فرونشست زمین، ترک برداشتهاند. دکتر شیوا مرندی، استاد مرمت آثار تاریخی هشدار میدهد:
«اصفهان فقط با بحران منابع طبیعی مواجه نیست، بلکه تاریخ آن هم در خطر است.»
راه برونرفت چیست؟
کارشناسان پیشنهاد میدهند که بهجای توسعه صنعتی بیرویه، اولویت با حفظ و احیای منابع موجود باشد. راهکارهای کلیدی عبارتاند از:
• توقف گسترش صنایع جدید در مناطق بحرانی
• استفاده جدی از پساب بازچرخانی در صنایع فعلی
• تخصیص بخشی از آب دریای عمان برای احیای زایندهرود و گاوخونی
• بازگشت به کشاورزی هوشمند و پایدار با کمترین مصرف آب
• تعیین سهم عادلانه برای شهروندان، کشاورزان و محیطزیست در تخصیص منابع
آزمونی برای آینده ایران
اصفهان امروز نماد تضاد توسعه بدون ملاحظه با ماندگاری زیستی است. اگر روند کنونی ادامه یابد، آنچه از این شهر باقی خواهد ماند، ویرانهای بیجان خواهد بود؛ با رودخانهای خشک، آثار تاریخی ترکخورده، و مردمی که یا مهاجرت کردهاند یا در هوای آلوده و بحران انرژی، تنها زنده ماندهاند.
انتقال آب از دریای عمان میتواند یک فرصت باشد، اگر اولویت با احیای طبیعت، عدالت اجتماعی و پایداری باشد. اما اگر این آب صرفاً سوختی برای موتورهای صنعتی تشنه باشد، ممکن است نهتنها مشکلی را حل نکند، بلکه بحران را ژرفتر کند.
اصفهان باید بماند. زنده، جاری، تنفسپذیر. این نه یک شعار که مسئولیتی ست ملی.
