یادداشت سردبیر : این ملت به این دولت می آید .
بی گمان در این برهه از تاریخ سرزمین مان که مشکلات فراوانی چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اجتماعی و سلامت گریبانگیر جامعه به شدت متوهم و جو گیر زده ماست داشتن امید خود می تواند برگ برنده ای باشد برای ادامه این زندگی کسالت بار ماشینی و تکراری که امیدوارم این کور سوی امید بماند … کاش دلی پرنبود از پلیدی ها و پلشتی های روزگار نامراد ما و کاش همواره دل هامان پر بود از عطر دوستی ها و مودت ها و مهربانی ها اما افسوس ناچاریم از قصه پر غصه ی ملتی بگویم که خودشان به خودشان رحم نمی کنند و متأسفیم از اینکه در این سیل بی امان بی اعتمادی نیرنگ و دروغ همگی چنگ می زنیم به ریسمان فرسوده ی که جملگی سقوط در چاه جهل و تباهی را به ارمغان خواهد آورد و گویی عادت کرده ایم که تورم کمرشکن این روزها را با جان و دل بپذیریم و فقط دودستی کلاه خودمان را بچسبیم که باد نبرد و کاری به این نداریم که فردا را چه می شود …؟
این راه غلط را پیش می گیریم و صف می بندیم برای خودرویی که ۱۰ میلیون بیشتر ارزش ندارد تا آنرا با قیمت ۹۰ میلیون بخریم و بجان هم می افتیم برای سهامی که نه عدالتی در آن هست ونه سهمی و اصلاً کسی نمی داند داستانش چیست و به کجا ختم خواهد شد .جوانمردی و پهلوانی دیگر در هیچ کجای زندگی ها مان نقشی ندارد و راهی قصه ها وکتابها شده و هرکس به فکر منافع شخصی خودش بوده تا از قافله ی زرنگ ها عقب نماند و تا منفعتی برای کسی نداشته باشد کاری برای کسی انجام نمی شود مگر اینکه غیر آن ثابت شود و بعضی ها مان از صبح که از خواب بیدار می شویم خیلی هنرمندانه دست در جیب کنار دستی مان می کنیم و به هر نحوی جیب اش را خالی می کنیم بغل دستی مان هم حتماً دست تو جیب کنار دستی اش می کند و در این تکرار طوطی وار و دراین دنیای دیوانه ، دیوانه وار به این وضع رقت بار ادامه می دهیم تا روزی که جان به جان آفرین تسلیم کنیم و جالب است همه مان وقتی پای صحبت هم می نشینیم خودمان را کوهی از علم و معرفت و مرام و گاهاً انسان دوست و حیوان دوست و دوست دار طبیعت و در پاره ای از موارد احتمالاً روشنفکر خورده بورژوا معرفی می کنیم و تمام تقصیرات این کره خاکی از ایران تا ونزوئلا را به گردن دولت می اندازیم و مسبب تمام بلایای طبیعی ، غیر طبیعی ،مصنوعی و… از ناکار آمدی دولت میدانیم و نطق ها سر میدهیم که بیاید اگر ارز را چنان کنند چنین می شود اگر طول را چنین کنند چنان می شود و … غافل از اینکه خودمان همواره به خودمان گل می زنیم و این مهم را یادآور می شود که این ملت باید به این دولت هم بیاید زیرا که همه ی این عزیزان برادر از دل همین جامعه و ملت راهی مجلس و دولت شدند و این تاسف آور است که همیشه دنبال همگناه می گردیم در حالی که خودمان مسبب همه این ناملایمات و ناپاکی ها هستیم.
بیاید چون رطب خورده ایم منع رطب نکنیم برای یکبار هم شده در زندگی تصمیم درست و عاقلانه بگیریم الکی جوو ندهیم و جوو گیر نشویم .
بیاید به هم رحم کنیم ومهربان باشیم که همه مان رفتنی هستیم وبا کوله باری سبک تر راحت تر سفر خواهیم کرد .
مهرتان افزون
شهریور ۹۹ – افشین شیخ حسنی رودسری
